سوفیاسوفیا، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 12 روز سن داره

دلنوشته های مادرانه

به یاد عزیزی که رفت

یاسمینم... اگر تو دل مامان میموندی،دیروز سالگرد سومین سال تولدت بود!قرار بود بیست وپنجم بهمن ماه به دنیا بیای وبشی نوردیده مادر! نازنینم روشنای خاطرات تا ابد توی قلبم میمونه...تاروزی که چشمام به قد وبالای قشنگت روشن بشه، تا روزی که خاک من رو در آغوش بگیره و تو طبق گفته بزرگان در کنار درب بهشت به انتظارم بایستی ومن با دیده بصیرت بهت نگاه کنم! وقتی که به این کلام بزرگان فکر میکنم که بچه های سقط شده روزی در کنار درب بهشت به انتظار والدینشون می ایستند غرق شعف میشم وخدارو شکر میکنم بخاطر تماااااام سختی هایی که بخاطر ازدست دادن تو در تقدیرم نوشت! خدایا شکرت... ٢٦بهمن92
26 بهمن 1392

به یاد یاسمینم...

یاسمینم   امشب ...سه سال از شبی که از وجودم پر کشیدی میگذره  ، روی ماهت رو تنها دقایقی دیدم وبعد دوباره پرکشیدی پیشه خدا! روزهای اخر...دیگه اوج درد کشیدن هام بود واشک ریختن ها، تا اماده بشم برای جدا شدنه از تو! عزیزکم...هنوزم عکس قشنگت رو دارم ودلم نمیاد پاکش کنم...هنوزم بعد از گذشت سه ساااااااااال با دیدنه عکست چشمام تر میشه واشکام سرازیر....! وااااااااااااااااااااااااای که چه زجری کشیدم تا از وجودم پر کشیدی....از وجودم چون ماهی جستی و اون لحظه دیدم حرکت دستت رو، انگار که آغوش منو میطلبیدی وافسوس که من اونقدر غرق بهت وناباوری بودم که  آغوشم رو به روت باز نکردم وتا هنوز حسرت به دل آغوشت موندم... نازنینم...ممنونم که...
7 مهر 1392

یه قصه ی کوچولو...

یاسمینم...میخوام برات یه قصه ی کوچولو بگم... تو یکی از روزهای سرد دی ماه سال نود بود که با بابا مرتضی رفته بودم حوالی خیابون میرزا کوچک خان که یه کلیسا،یه کنیسه،یه اتشکده زرتشتی ودوتا مسجد توی اون خیابونه!آتشکده وکلیسا روبروی همدیگه هستن...منم اون روزا حالات معنوی خوبی داشتم !انگار که به خدا خیلی نزدیکتر بودم!!!بابا برای خرید غذا توی صف ایستاده بود ومن داشتم اون حوالی میچرخیدم که چشمام به صلیب بزرگ کلیسا جلب شد وچون حوالی تولد مسیح بودیم با یه حال معنوی وصف ناشدنی قسمش دادم به بطن پاک مادرش که به منم یه نینیه پاک بده...ودرست سال بعدیک هفته پیش از تولد مسیح سوفیای  گلم به دنیا اومد ...راستی سوفیا در زبان ارمنی یعنی فرشته پاک! ...
6 مهر 1392

حرفی با یاسمین

دختر قشنگم، یاسمینم!   مدت زیادی بود که دیگه به تو واز دست دادنت فکر نمیکردم، ولی نمیدونم چرا چند روزی میشه که دوباره به یادت هستم وچشمام بخاطرت همش تر میشه! ١٦خرداد91
16 خرداد 1391

خدایا یه کاری کن من عیدارو دوست داشته باشم...

خدای خوب ومهربونم سلام....   اول به تو سلام میکنم وبعد به فرشته های قشنگم! امسال هم با تمام خوشی ها ونا خوشی هاش داره تموم میشه ویه ساله جدید داره از راه میرسه ....ومن هم چنان در شوق وحسرت مادر شدن به سر می برم!پارسال این موقع یه فرشته تو اسمونا داشتم وامسال دوتا!!! دوسالی میشه که عید هارو اصلاااااا اصلا دوست ندارم...خصوصا مهمونی رفتن ها ودیدن خصوصا بعضی افراد!!!نمی شه گفت ایراد از اوناست...نه نه ...من همیشه سعی کردم ادم منصفی باشم....ایراد از منه واز دله بی صبر وطاقته من!دیدن بعضی ادما منو یاده خلاء بقول خودم اصلی زندگیم میندازه که باعث میشه گوشه گیر بشم وافسرده!خلاء اصلی بقول خودم هم که واضحه...یه نی نی سالم وصالح!ازینکه تودور و...
28 اسفند 1390

مومن

امام صادق(ع):       إنَّ المُومِنَ یَغبطُ وَ لا یَحسُدُ وَ المُنافِقُ یَحسُدُ وَ لا یَغبطُ.        همانا مومن غبطه می خورد ولی حسد نمی ورزد و منافق حسد می ورزد ولی غبطه نمی خورد .  (جهاد النفس ح 547)                                 خدایا کمک کن تا همیشه بتونم نسبت به تو مومن بمونم...فقط تو میتونی کمکم کنی!کمکم کن تا ریشه های حسادت وجودم رو نسوزونه....تا الان که کمکم کردی...بعد از اینم دستمو بگیر!دست خودم نیست ولی...واقع...
8 بهمن 1390

چقدررررررررراحساس پیری میکنم!

خدایا.....   امروز که داشتم به دوسال پیش تا الان فکر میکردم....دوسال پیش این موقع ها که تازه داشتم برای مادر شدن خودم رو اماده میکردم تاامروز ......هیچ وقت فکر نمی کردم این قدر آزمون های خداوندی وسختی های مختلف رو به همراه همسرگلم وپدر ومادر خوبم پشت سر بگذارم وبه اینجا برسم.....واااااااای که چقدر ساده انگار وخوش اندیش بودم!وااااااای که چقدر همه چیز در نظرم راحت وبی دغدغه بود.....آخخخ که فکر میکردم فاصله بین تصمیم برای مادر شدن ونی نی رو تو بغل گرفتن فقط چند تا عق زدنه ساده است وبس!!!!! وااای که چقدر اون روزا بچه بودم وحالا چقدرررررررررر بزرگ شدم......ووووای که چقدر کم طاقت وعجول بودم وحالا چقدر صبور وپرطاقت....وای که چقدر اون روزا ...
8 بهمن 1390

یا امام رضا(ع)

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا   یا امام رضا...خودت به داد دل همه منتظرای نی نی برس....تو خودت هم مدتها در ارزوی فرزند بودی تا اینکه خدا بهت جوادالائمه رو عطا کرد!پس خوب میفهمی چی میگم...چون مشکلت شبیه من بوده! یا امام رضا امروز اخرین روز از ماه صفره....دوماه تمام محرم وصفر...کم یا زیاد عزاداره جدت حسین(ع)واهل بیتش بودم...عزادار پیامبر ...امام حسن وخودت بودم....فردا هم اغاز ماه زیبای ربیع الاوله.... من از شما ومادرتون خانوم فاطمه زهرا عیدی میخوام!عیدیمم فقط میخوام یه نی نیه سالم وصالح باشه.....!دلم میخواد محرم وصفر بعدی دیگه نی نیم تو بغلم باشه! به خدا دیگه بسمه....خسته شدم ازینکه انقدر تا خبر بارداری ویا زایمان کسی رو شنیدم...
4 بهمن 1390