یعنی من مادر خوبی نیستم؟؟؟
دختر واقعا کوچولوی من
راستش این روزها یه وقتا که بهت نگاه میکنم واز دیدنت لذت میبرم، درکنار این لذت بردن ،وقتی که به ظرافت دستات وکوچیکیه قد وقامتت نگاه میکنم وفکر میکنم که تو هنوزم باید تو دله مامان میبودی ولی الان تو بغل منی ودر کنارم، احساس تردید به دلم راه پیدا میکنه که من نه برای تو ونه برای دوتا فرشته کوچولویی که از دستشون دادم ، مادر خوب وبا کفایتی نبوده ونیستم...برای همینم گریه ام میگیره وغصه میخورم!!!!از خودم بدم میاد ودلم میخواد از غصه دق کنم...ازینکه نتونستم تورو تو دلم نگه دارم که صد البته برای تو جای خیلی بهتری بود تو شرایط حاضر، واقعا احساس نالایق بودن دارم...اینکه مادر بی کفایتی هستم وچرا با وجود اون همه مراقبت های جسمی وروحی باز هم نتونستم تورو به موقع به دنیا بیارم...
خدایا خودت کمک کن تا حکمتش رو درک کنم...این موضوع زیادی آزارم میده....
٢بهمن91


یعنی من مادر خوبی نیستم؟؟؟
