فرشته ای از آسمون اما در زمین : بابا مرتضی
صبح که نه...ظهر حدود ساعت یازده که از خواب بلند میشم چایی تازه دم ارگانیک ونون لواش تازه به دست بابامرتضی آمادست که من با پنیر وکره وچهار عدد گردو(بخاطر امگا3ش) بخورم ! بعد شروع میکنم به خوندم سوره یاسین وذکرهای مربوطه وقران وسایر دعاهایی که چهل تا چهل تا میخونم برات! بعد وضو میگیرم ومشغول نماز میشم...حدود ساعت دوازده ونیم بابامرتضی میاد واگر کاری داشته باشم برام انجام میده ودوباره میره...منم تواین مدت تلویزیون نگاه میکنم...مثل برنامه سمت خدا ویا بحث های روانشناسی سیمای خانواده و...دوباره حدود ساعت دو میاد خونه وناهار خوشمزه ای رو که معمولا شب قبل درست کرده مثل قرمه سبزی...پلو ماهیچه...فسنجون و...رو گرم میکنه، برام یه سفره رنگین که توش همه چیز هست مثل سبزی که خودش میخره،پاک میکنه ،ضدعفونی میکنه ومیشوره...یا سالادی که خودش درست میکنه...زیتون که خیلیییی دوست دارم وخرما دسر همیشگیم و...رو برام میچینه...ناهارمونو که حسابی خوردیم ،من دوباره دراز میکشم،بابا مرتضی همه رو جمع میکنه...ظرفارو میشوره ومقدمات ناهار فردا رو آماده میکنه تا شب درست کنه مگر بخواد برامون ماهی یا میگو سرخ کنه که اونو تازه تازه میخره وهمون ظهر برامون درست میکنه وبا یه سبزی پلوی دست پخت خودش میده تا منو تو تپل بشیم!
بعد اگر خریدی داشته باشیم مثل مواد شوینده ،مواد غذایی،دارو، حتی لباس زیر و...رو برامون میره تهیه میکنه! اگه میوه باشه همه رو جابجا میکنه...اگرگوشت باشه خورد میکنه...میشوره وبسته بندی وفریز میکنه...خلاصه کلی وقت وانرژی صرف میکنه! تازه اگر خونه به نظافت وجارو احتیاج داشته باشه بعدش این کارا رو هم با تموم خستگی انجام میده واگر فرصتی باقی مونده باشه یه کوچولو استراحت میکنه کنار مامان...کلی نازم میکنه وبعد نزدیک ساعت شیش که شد دوباره میره سره کار!
توی مدتی که تا حدود ساعت ده..ده ونیم شب بابا سره کاره منم کما فی السابق روی تخت دراز میکشم وتو همون حالت یه کارهایی میکنم...مثلا یا میرم توی اینترنت که بابا مرتضی زحمت کشیده ومونیتور وموس وکیبورد رو برام گذاشته روی تخت...یا با دوستام تلفنی صحبت میکنم...یا تفسیر نمونه می خونم وخلاصه نویسی میکنم...مطالعه میکنم وبعضی وقتام رمان میخونم...تلویزیون میبینم...موسیقی گوش میدم...نماز میخونم...میوه وخوردنی هایی که بابا مرتضی گذاشته کنارم رو میخورمو...سودوکو وجدول کلمات متقاطع حل میکنم...تا اینکه بابا مرتضی بیاد پیشم!
البته تو این مدت حدود ساعت هشت هم بهم سرمیزنه وبهم ون شام میده...شامو برامون گرم میکنه یا خیلی سریع یه شام سبک برامون آماده میکنه !
حدود ساعت ده هم که میاد ،اول اگر نمازشو نخونده باشه میخونه...بعد یه قابلمه بزرگ شلغم میپزه وبعد ازینکه نیم ساعت یه ربعی ورزش کرد ،همه رو برامون پوست میکنه تا باهم بخوریم...بعد اگر یه کوچولو تخمه آفتابگردون بخاطر امگا3...یه چایی نعنا کمرنگ با خرما ونیم ساعت قبل از خواب هم سیب ولیمو شیرین...فکرشو بکن...با همه خستگیش تازه یه وقتا باید غذای فردارو بپزه...تازه لباس زیرای مامان رو هم هرشب با دست وصابون میشوره...اگرم افسرده وغصه دار باشم که مرتب بغلمون میکنه وبا نوازش دستاش وصدای قلبش بهمون آرامش میده...
عزیزم بابا مرتضی این روزا برای من هم حکم همسر مهربون..هم دوست با وفا وهم پدر ومادری با محبت رو داره...دست خودم نیست ، خونه مامانی که میرم درسته زحمت بابا مرتضی خیلی کمتر میشه ولی من چون تند تند دلم براش تنگ میشه مجبوره راه به اون دوری رو بیاد توی هفته یکی دوبار بهمون سربزنه واینم خودش کلی زحمت داره...
عزیزکم برای بابا مرتضی خیلی دعا کن...برای صبر وسلامتیش...برای ایمانش دعا کن! شنیدن هیچ وقت مثل دیدن نیست...اینایی که برات گفتم یه کوچولو از زحمات روزهای عادی زندگیمون تو این روزها بود...بماند که زحمته دکتر...سونو...واکسن و...من هم روی دوششه...تحمل بدخلقی های هراز گاهم...افسردگی هام...استرس هام...دستورات وخرده فرمایش هام...دلتنگی ها و وابستگی های اعصاب خورد کنم که یه وقتا دست خودم نیست...همه وهمه روی دوشه بابا مرتضاس...که این روزها شده فرشته مهربون زندگیه من!آسمونی اما درزمین...عزیزم باورت نمیشه اما بابا مرتضی این روزا خیلی خسته میشه...اما هیچی به روم نمیاره وفقط با من مهربونی میکنه وحرفای خوب بهم میزنه...اما من غرق شرم میشم از حیای این مرد مهربون خدا!جدا که خدا بابا مرتضی رو از آسمون برامون فرستاده...خدا حفظش کنه...
همش بهش میگم...من اگرم روزی بتونم این همه زحمت رو جبران کنم که نمی تونم، در حد امکانات دنیاست ولی از خدا میخوام خودش این همه محبت رو برات جبران کنه که همانا او بهترین جبران کننده است!
عزیزکم...مبادا روزی این همه زحمت رو فراموش کنی وکاری کنی که بابا مرتضی غصه بخوره...عزیزم این روزها رو هردومون باید به یاد داشته باشیم...
٢٧آبان٩١


فرشته ای از آسمون اما در زمین : بابا مرتضی
