سوفیاسوفیا، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 17 روز سن داره

دلنوشته های مادرانه

برای کودک به دنیا نیامده ام

امروز بیست وهشت سال از روزی که پابه عرصه زندگی گذاشتم میگذره...بیست وهشت سال از روزی که نام زیبای "مادر"رو به مامانم هدیه کردم میگذره...بیست وهشت سال از شبی میگذره که درد شیرینی رو برجان مادرم مستولی کردم ...بیست وهشت سال از شب وروزی میگذره که من به دنیا اومدم...اما هنوز...................................تو به دنیا نیامدی!              عزیزم روزی که تو به دنیا بیای...اون روز روز تولد دوباره منه!!!وتو بهترین هدیه تولدی خواهی بود که از بهترین بهترینها یعنی پرودگار عالم خواهم گرفت!   .خدایا!صدامو بشنو وهدیه قشنگم رو زودتر برسون به دستم!به حرمت بهترین موجود عالم حضرت محمد(ص...
23 بهمن 1390

چقدرعمرخوشی کوتاهه!

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دلم میخواد تا اخره دنیا فریاد بزنم.....دلم نمی خواد بگم سره کی وبرای چی!خودتم خوب میدونی ولی به روم نیاااار!همین چند ساعته پیش بود که داشتم از روزهای خوبم می نوشتم که الان یکی دو ساعتی میشه که دیگه دلم پر از غم شده وچشمام پر از اشک!وای که چقدر عمر خوشی ها کوتاهه!نمی خوام بگم که دیگه از دست خودم خسته شدم ....از خودم واز اطرافیانم خجالت میکشم که همش باید بشنون که من یه درد جدید دارم...یه مشکل دیگه به مشکلات قبلیم اضافه شده......ای خدااااااااااااااااا نمی خوام نا شکری کنم! نمی خوام نا شکیبایی کنم....خودت کمکم کن! خودت بهم صبر وطاقت بده!می خوام ازین امتحانت هم سرب...
17 بهمن 1390

این روزهای خوش

هنوز فرصت نکردم برم دکتر...برای مشکلی که یکی دو هفته پیش متوجهش شدم وگرفتارم کرد.این روزا روزهای شلوغ وخوشی رو دارم میگذرونم...به یمن عیدالزهرا وروزهای خوش ماه ربیع!سرم رو با کلاس های تفسیر وتاریخ و...دارم گرم میکنم ویه وقتا انقدر فرصت کم میارم که به غذاخوردن هم نمیرسه!دوستای جدیدی پیدا کردم وچشم وگوشم به خیلی چیزاباز شده(واقعا که ادم تو ارتباط با دیگران چه چیزها که از این دنیا نمی بینه ونمی شنوه!)...دانسته های جدیدی پیدا کردم وخدا بخواد دلم می خواد بیشتر ازاین هم یاد بگیرم...خداروشکر!  با تمام این احوالات هنوزم هر از گاهی...خصوصا با دیدن یه بچه ناز وخوشگل به یاد مشکل خودم میفتم وتنها کاری که می تونم بکنم اینه که برای خودم وهمه اونایی...
17 بهمن 1390

مومن

امام صادق(ع):       إنَّ المُومِنَ یَغبطُ وَ لا یَحسُدُ وَ المُنافِقُ یَحسُدُ وَ لا یَغبطُ.        همانا مومن غبطه می خورد ولی حسد نمی ورزد و منافق حسد می ورزد ولی غبطه نمی خورد .  (جهاد النفس ح 547)                                 خدایا کمک کن تا همیشه بتونم نسبت به تو مومن بمونم...فقط تو میتونی کمکم کنی!کمکم کن تا ریشه های حسادت وجودم رو نسوزونه....تا الان که کمکم کردی...بعد از اینم دستمو بگیر!دست خودم نیست ولی...واقع...
8 بهمن 1390

چقدررررررررراحساس پیری میکنم!

خدایا.....   امروز که داشتم به دوسال پیش تا الان فکر میکردم....دوسال پیش این موقع ها که تازه داشتم برای مادر شدن خودم رو اماده میکردم تاامروز ......هیچ وقت فکر نمی کردم این قدر آزمون های خداوندی وسختی های مختلف رو به همراه همسرگلم وپدر ومادر خوبم پشت سر بگذارم وبه اینجا برسم.....واااااااای که چقدر ساده انگار وخوش اندیش بودم!وااااااای که چقدر همه چیز در نظرم راحت وبی دغدغه بود.....آخخخ که فکر میکردم فاصله بین تصمیم برای مادر شدن ونی نی رو تو بغل گرفتن فقط چند تا عق زدنه ساده است وبس!!!!! وااای که چقدر اون روزا بچه بودم وحالا چقدرررررررررر بزرگ شدم......ووووای که چقدر کم طاقت وعجول بودم وحالا چقدر صبور وپرطاقت....وای که چقدر اون روزا ...
8 بهمن 1390

این چند روز...

خداجون سلااااااام فرشته های قشنگم سلام این چند روز واقعا گرقتار بودم....دوسه روزی بود درد امونمو بریده بود....بازم یه دردجدید....وحشت ازینکه نکنه باردارمو بازم قراره سقط بشه.....وحشت ازینکه بازم داره یه بارداری پراسترس ووحشتناک شروع میشه.....ازینکه روزها وشب های وحشت دوباره داره شروع میشه اونم چه شروع شدنی....بدبختی اینکه دیگه به کسی هم نه روم میشه بگم ونه دلم میخواد....جز پدرومادرم که اونم مجبورم....اگر بهشون نگم که دق میکنم...هرچند ازغصه خوردن اونا شرمنده وخجل میشم ومنم غصه ودردم بیشتر میشه.....۵شنبه تا شب همش بیمارستان ودکتر و....اخرش هم معلوم شد که خدارو شکر سنگ کلیه ومثانه ندارم...عفونت هم ندارم...صدهزار بار شکر باردار هم نیستم ولی ...
8 بهمن 1390

یا امام رضا(ع)

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا   یا امام رضا...خودت به داد دل همه منتظرای نی نی برس....تو خودت هم مدتها در ارزوی فرزند بودی تا اینکه خدا بهت جوادالائمه رو عطا کرد!پس خوب میفهمی چی میگم...چون مشکلت شبیه من بوده! یا امام رضا امروز اخرین روز از ماه صفره....دوماه تمام محرم وصفر...کم یا زیاد عزاداره جدت حسین(ع)واهل بیتش بودم...عزادار پیامبر ...امام حسن وخودت بودم....فردا هم اغاز ماه زیبای ربیع الاوله.... من از شما ومادرتون خانوم فاطمه زهرا عیدی میخوام!عیدیمم فقط میخوام یه نی نیه سالم وصالح باشه.....!دلم میخواد محرم وصفر بعدی دیگه نی نیم تو بغلم باشه! به خدا دیگه بسمه....خسته شدم ازینکه انقدر تا خبر بارداری ویا زایمان کسی رو شنیدم...
4 بهمن 1390