بابا مرتضی وزحمت این روزهاش
نی نی ملوسم: تو این روزها وشبهای دلگیره پاییزی که من خونه مامان جون در آرامشی نسبی روی تخت دراز کشیدم وتو هم بی دغدغه ی دنیا در بطنم با هر حرکتت احساساتم رو نوازش میکنی، بابا مرتضی مشغوله بازسازی بخش هایی از خونمونه وکلی داره زحمت میکشه! تنها چیزی که از همه بیشتر شادش میکنه ، سلامتیه من وتو ودیدنه لبخندمونه! چرا که همه این زحمت ها رو بخاطر منو تو داره به جون میخره! عزیزم...مواظب خودت باش وسعی کن قوی باشی...نه فقط تا روزی که به این دنیا میای، که تا همیشه ....دختر قشنگم! ۲۵ مهرماه۹۱ ساعت۲ و۳۹ شب


