دومین دیدار بعد از یک هفته : 18 دی ،بیمارستان رسول اکرم
دختر ملوسکم
دومین دیدارمن با تو،بعد از گذشت یک هفته از شب به دنیا اومدنت وصبح روزه دوشنبه هجدهم دی ماه صورت گرفت...اونم در حالی که تو لخت وتنها با یه پوشک کوچولو توی وارمر خوابیده بودی...عزیزم واااااااااااااااای که چقدرررررررر نازبودی!چه مژه های بلندی!چه دستای ظریفی...شبیه فرشته ها بوی مامان...نه حتی خوشگلتر از فرشته ها!شبیه بهشت بودی...
دلم میخواست از شوق دوباره دیدنت فریاااااااااااااااااااااد بکشم...ازینکه میتونم برای اولین بار تورو در آغوش بگیرم وبهت شیر بدم...عطر بهشتیت ،بوی خداییت مستم کرد...باورم نمیشد که من مامانه تو باشم؟؟؟یعنی من تورو به دنیا اورده بودم؟!احساس میکردماونقدرررررررر پاکی که دستام لیاقت لمس تن حریرگونه ات رو نداره...تو معجزه خدا بودی ومعجزه خدا رو در آغوش داشتم...خدایا!!!!!!!!!!!!!!!!!چطوری به درگاهت شکر کنم ...منی که بارها وبارها فکر کردم صدامو نمیشنوی...اون لحظه خودم رو بالای ابرها...توی عرش خدا دیدم...دیگه نه بهشت رو میخواستم ونه هیچ کس وهیچ چیز دیگه ای رو...آخه بهشت تو آغوشم بود....
حسه ملکه ها رو داشتم....آخه دیگه تاج مادری رو به سر داشتم...
فراموش نمیکنم لحظه ای رو که اون روز شیر توی گلوی تو پرید ومن چقدررررررررررر گریه کردم...و پرستار بخش بهم آرامش داد وگفت که فقط پراشتهایی کرده فرشته کوچولو!
آخه تو واقعا کوچولو بودی...با قده 45 و وزن 1910گرم...باورت میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدایا این فرشته ی ناز واقعااااااااااااا کوچولوئه.....!
یعنی من میتونم ازش نگهداری کنم؟!
یک شبی که من در کناره تو وتوی اون بیمارستان بودم، تند تند دلم برات تنگ میشد وگاهی فقط میومدم وتورو بغل میکردم بدون اینکه تو گریه کرده باشی ونیاز به شیر یا تعویض پوشک داشته باشی...با دیدن چهره به واقع زیبا ومعصومت ، غرق آرامش میشدم ومرتب برای سلامتیت حمد وایت الکرسی میخوندم....
راستی شب حدوده ساعت ده بود که با یاداوری دوستم الهام متوجه شدم فردا هفتمین روزه تولده توئه وسریعا به استاده خوبم خانوم قائمی زنگ زدم وازش خواستم که برات یه گوسفند عقیقه کنه...برای حفظ وسلامتیت نوگلم!
پی نوشت: سوفیای گلم دلم میخواد بدونی یک هفته ندیدمت چون نه اجازه داشتم وتازه اینکه توی اون مدت سراسر گرفتار درد بودم...جای درده بخیه ها...سردردهای ناشی از ماده بیهوشی که واقعا دنیا رو پیش چشمم تیره وتار میکرد...کمر درد ...غصه های طاقت فرسای ناشی از نگرانی بابت سلامتیت و...درد هام بعد از یک هفته کم شده بود اما تموم نشده بود ومن با این وجود به عشق دیدنت اومدم...
٢٥دی91
ساعت21و49دقیقه


دومین دیدار بعد از یک هفته : 18 دی ،بیمارستان رسول اکرم
