سوفیاسوفیا، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 18 روز سن داره

دلنوشته های مادرانه

یاد‏ ‏اول‏ ‏مهر‏ ‏پارسال

سوفیا‏ی‏ ‏قشنگم‏ ‏‏ ‏‏ ‏‏ ‏پارسال‏ ‏این‏ ‏موقع‏ ‏توی‏ ‏دلم‏ ‏بودی‏ ‏ودقیقا‏ ‏روز‏ ‏اول‏ ‏مهریعنی‏ ‏چنین‏ ‏روزی‏ ‏بود‏ ‏که‏ ‏من‏ ‏به‏ ‏همراه‏ ‏مامانی‏ ‏به‏ ‏سونوی‏ ‏سه‏ ‏بعدی‏ ‏رفتم‏ ‏وبرای‏ ‏اولین‏ ‏بار‏ ‏صورت‏ ‏قشنگت‏ ‏رو‏ ‏دیدم‏ ‏وفهمیدم‏ ‏که‏ ‏شما‏ ‏یه‏ ‏دختر‏ ‏ناز‏ ‏ومامانی‏ ‏هستی‏!‏شما‏ &r...
1 مهر 1392

کتاب درخت بخشنده

دختر نازم هفتم شهریورماه،ظهر بود که من وشما وبابا مرتضی به مقصد شهرکتاب راهی میدان ولیعصرشدیم.ولی متاسفانه شهرکتاب نقل مکان کرده بود به خیابان شریعتی ! ماهم بسنده کردیم به کتاب فروشی بزرگی که حوالی میدان بود، بنام کتابفروشی فرهنگ!حاصل اون هم کتاب زیبای "درخت بخشنده "بود! درانتها هم برای اولین بار شمادخمل قشنگ وخوش پوشم رو بردیم کافی شاپ، کافه فلوره دنج ومعروف حوالی میدون ولیعصر که من وبابا خاطرات قشنگی ازش داریم. کتاب درخت بخشنده یکی از کتاب های قشنگیه که خیلی از روانشناس ها وکارشناسای امور کودک اون رو تایید کرده وتوصیه میکنن...کتابی داستانی که بچه هارو یه جورایی با فلسفه هم آشنا میکنه! http://ketabak.org/tarvij/node/506 تو ...
29 شهريور 1392

بال های کاغذیه من!

 مدتیه که باسایت بسیار خوب ومفید"کتابک" اشنا شدم...سایتی که هرچه در اون هست مربوطه به کودک وکتاب!کتاب های زیادی در اون معرفی شده که توسط روانشناسان وکارشناسای امور کودکان تایید شده...ضمن اینکه فروشگاه های این کتب هم معرفی شدن وبدین ترتیب از طریق همین سایت با خانه کتابدار آشنا شدم... با توجه به قیمت روز افزون کتاب تصمیم گرفتم که هرچند وقت یکبار مبلغی رو اختصاص بدم برای خرید کتاب برای سوفیا وبه مرور با بزرگتر شدنش کتاب هارو در اختیارش قرار بدم...چهارشنبه سیزدهم شهریور ماه بود که برای اولین بار از خانه کتابدار یه سری کتاب خریدم....وهجدهم شهریور ماه هم دومین سری از کتاب هارو خریدم...بعد از خرید واوردن کتاب ها به خونه که خدارو شکر اکثرا هم...
28 شهريور 1392

تولد امام رضا...

دخترم دیروز برای اولین بار من وتو به یه جشن قشنگ مذهبی دعوت شدیم...اونم خونه خاله الهام، مامانه ستایش! دیروز تولد امام رضا بود ...!وااااای که بعد از مدتها چقدر خوش گذشت...بودن توی جمع دوستام وشادی در کنار اونها! وقتی تو بغلم بودی ودوتایی تو بغل هم شادی میکردیم...مرتب خدارو شکر میکردم واز امام رضا تشکر بخاطر داشتنه تو! چقدر خوشحالم تورو دارم عزیزم! خدایا شکرت! ٢٧شهریور92
27 شهريور 1392

دخترم روزت مبارک!

دختر قشنگم امروز ، روزه دختره وشما هشت ماه وچهار روزته!یعنی از هشت ماه وچهار روزه پیش تاالان و آخره دنیا شدی دختره خوده خوده خودم! روزت مبارک! توی روزه به این قشنگی ، یه شعره خیلی خیلی خوشگل رو که از زبون یه دخمل ناز شنیدم رو اینجا مینویسم وبهت تقدیم میکنم! با این آرزو که یه روز خودت با زبونه خودت برام بخونیش: مث صومعه تو بارون می مونی مث بارون تو خیابون می مونی مث دخترای چل گیس قدیم تو کالسکه های تهرون می مونی مث سایه ی درختای بلند توی کوچه های شمرون می مونی مث شمعدونای شاه عباسی توی گنجه ی گنج آقا جون می مونی مث ...
16 شهريور 1392

هشتمین ماه درکنار هم بودنمون مبارک!

حریر اندام نازنینم... درین هشت ماهی که گذشت، روزها وشب های بی شماری مداااااااام به یاد ساله گذشته ی خودم وخودت بودم وهنوز هم هستم...هرچی به تلخیه روزهای سال گذشته فکر میکنم ، شیرینی این روزها رو بیشتر وبهتر احساس میکنم! عزیزکم، هشت ماهگی گوارای جانت! ١٢شهریور92 5دقیقه بامداد ...
12 شهريور 1392

سینه خیز ، پیش به سوی آغاز نه ماهگی!

دختر ملوسم... یازدهمین روز شهریور ماه ، درست یک روز قبل از پایانه هشت ماهگیت خونه مامانی بود که به کمک مامانی رسما سینه خیز رفتن رو شروع کردی! خوشحالم که دست پر داری وارد ماه نه میشی....سینه خیز با دوتا مروارید خوشگل! ١١شهریور92
11 شهريور 1392