بعداز ظهر های بلند تابستان
همسفر کوچولوی من توی این روزهای بلند وگرم تابستون ،بعضی روزها که حوصله مون از تو خونه موندن سر میره، هوا که یکم خنک میشه واز شدت سوزش آفتاب کم میشه ، من شمارو آماده میکنم ودوتایی میشیم همسفر! شما میشی سوار بر کالسکه ومن میشم راننده...میزنیم به دل محله های اطراف وجاهایی که دستا وپاهای من قدرتش رو داشته باشه که تا اونجاها برونم! عاشق این سفر های کوچولوی دورن محله ایه دونفرمون هستم......عااااااااااااااشق! تا همین یکی دوساله پیش جزو رویاهام بود...روندن کالسکه ای که تو مسافرش باشی! واااااااااااای که چه کیفی میده وقتی هراز گاهی تورو که توی کالسکه خوابیدی نگاه میکنم ، تو یه ابرو بالا میندازی ویه لبخند شیرین تحویلم میدی!خیلی وقتام معنادار نگاهم می...





