تحقق یک رویا....رفتن به خونه مامانی به همراه تو!
دخترم روز اول فروردین ماه بود که برای اولین بار شما رفتی مهمونی...ظهر خونه مامان منیژه وعصر هم خونه عزیز! تو کل مهمونی ها هم لالا کرده بودی! دومین شب فروردین ماه بود که اون شب رویایی...شبی که همیشه توی تمام دوران بارداریم...با مامان منیژه باهم توی رویاهامون ازش حرف میزدیم وبه تصویرش میکشیدیم! شاید برای خیلی ها این یه اتفاق معمولی وشاید حتی مسخره باشه...ولی برای ما یه رویا بود...یه رویا!شبی که تو رو لای پتو پیچیدیم ،بابایی بغلت کرد و دوباره رفتیم خونه مامان منیژه! در تمام طول مسیر کوتاهمون تا خونه مامان منیژه ،داشتم فکر میکردم که چه روزها وشب هایی که ازین مسیر گذشتم وتمام آرزوم این بود که روزی تورو در این کوچه ها بغل کنم بیایم به خونه مام...




