یه خریده هول هولکی اما دلچسب وقشنگ
سوفیای عروسکم راستش ظهر روز17 دی بود که مامان جون با بیمارستانت تماس گرفت تا حالت رو بپرسه...وبیمارستان بهمون گفت که شما یکی دوروزه که حالت خوبه ومن باید فردا برم بیمارستان وپیشت بمونم برای اینکه بهت شیر بدم...برای همینم سریعا من ومامان جون آژانس گرفتیم وراهی خیابون جامی شدیم تا برای تو که هنوز تخت وکمد نداشتی، سرویس خواب تهیه کنیم... ساعت سه راهی شدیم وچهار توی خیابون جامی بودیم...راستش تقریبا میدونستم چی میخوام وبرای همینم وارد اولین مغازه که شدیم یه تخت وکمد ناز قرمز ومشکی برات پسندیدیم وگفتیم که تا یک ساعت دیگه اونا رو بیارن خونه... بعد از اوردن تخت وکمد به خونه ،من ومامان جون به سرعت مشغول تخلیه نایلونهای محتوی سیسمونی شم...


