شب دوم: 8دی
دختر کوچولوی عزیزم امشب دومین شبیه که بیمارستانیم...امروز کلی ملاقاتی داشتیم. عمه مژگان، دوتا مامان جونا،و بابا مرتضی که از وقتی فهمیده باید برای جبران مایع جنینی ،مایعات وبرای تپل شدن تو شیرینی جات وپروتئین مصرف کنم ، کیسه کیسه خوراکی های خوشمزه برامون برامون میاره! بابا مرتضای مهربون از اونجایی که شرایط خوردن شلغم تو بیمارستان برامون فراهم نیست ، هرشب برامون عصاره شلغم تهیه میکنه ومیاره !حقیقتا که بیش از خاصیت شلغم ، این عصاره عشقی که توشه بهم قدرت و روحیه میده! بقیه هم که دست به دعا هستن!دست همه درد نکنه! دخترم تو هم مواظب خودت باش...وصبور! راستی یادم رفت بگم...هیچ میدونی تو هم مثل مامان وبابا عاشق موسیقی هستی...خصوصا سنتی.....


